شما ارسال شود فقط کافیه در این گروه ثبت نام کنید
http://launch.groups.yahoo.com/group/khafane
فرصت را از دست ندهید و عضو شوید و این هم راهنمای عضویت:
ابتدا به این لینک بروید http://launch.groups.yahoo.com/group/khafane
۱.<---
۲.<----
۳.<----
۴.<----
موفق باشید

براي ديدن بقيه ي تصاوير روي ادامه ي مطلب كليك بفرماييد
ادامه ی مطلب

براي ديدن بقيه ي تصاوير روي ادامه ي مطلب كليك بفرماييد
ادامه ی مطلب

براي ديدن بقيه ي تصاوير روي ادامه ي مطلب كليك بفرماييد ادامه ی مطلب
> سالمند وارد رستوران بزرگی شدند.
> آنها در میان زوجهای جوانی که در
> آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه
> می کردند.
>
> بسیاری از آنان، زوج سالخورده را
> تحسین می کردند و به راحتی می شد
> فکرشان را از نگاهشان خواند:
>
> «نگاه کنید، این دو نفر عمری است
> که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و
> چقدر در کنار هم خوشبختند .»
>
> پیرمرد برای سفارش غذا به طرف
> صندوق رفت. غذا سفارش داد ، پولش را
> پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به
> طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته
> بود رفت و رو به رویش نشست.
>
> یک ساندویچ همبرگر ، یک بشقاب سیب
> زمینی خلال شده و یک نوشابه در
> سینی بود.
>
> پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در
> آورد و آن را با دقت به دو تکه ی
> مساوی تقسیم کرد.
>
> سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و
> تقسیم کرد.
>
> پیرمرد کمی نوشابه خورد و همسرش
> نیز از همان لیوان کمی نوشید. همین
> که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می
> زد مشتریان دیگر با ناراحتی به
> آنها نگاه می کردند و این بار به
> این فــکر می کردند که آن زوج
> پیــر احتمالا آن قدر فقیــر
> هستند که نمی توانند دو ساندویچ
> سفــارش بدهند.
>
> پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب
> زمینی هایش. مرد جوانی از جای خو بر
> خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به
> پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک
> ساندویچ و نوشابه بگیرد. اما پیر
> مرد قبول نکرد و گفت : « همه چیز رو
> به راه است ، ما عادت داریم در همه
> چیز شریک باشیم . »
>
> مردم کم کم متوجه شدند در تمام
> مدتی که پیرمرد غذایش را می خورد،
> پیرزن او را نگاه می کند و لب به
> غذایش نمی زند.
>
>
>
> بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت
> و از آنها خواهش کرد که اجازه
> بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان
> سفارش بدهد و این دفعه پیر زن
> توضیح داد: « ما عادت داریم در همه
> چیز با هم شریک باشیم.»
>
> همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد
> ، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به
> طرف میز آن دو آمد و گفت: «می توانم
> سوالی از شما بپرسم خانم؟»
>
> پیرزن جواب داد: «بفرمایید.»
>
> - چرا شما چیزی نمی خورید ؟ شما که
> گفتید در همه چیز با هم شریک هستید
> . منتظر چی هستید؟ »
>
> پیرزن جواب داد: « منتظر دندانهــــــا !»
براي ديدن بقيه ي تصاوير روي ادامه ي مطلب كليك بفرماييد
ادامه ی مطلب
براي ديدن بقيه ي تصاوير روي ادامه ي مطلب كليك بفرماييد
ادامه ی مطلب

براي ديدن بقيه ي تصاوير روي ادامه ي مطلب كليك بفرماييد
ادامه ی مطلب
ادامه ی مطلب
برای دیدن بقیه ی تصاویر روی ادامه ی مطلب کلیک بفرمایید
ادامه ی مطلب

براي ديدن بقيه ي تصاوير روي ادامه ي مطلب كليك بفرماييد
ادامه ی مطلب

ادامه ی مطلب

برای دیدن بقیه ی تصاویر روی ادامه ی مطلب کلیک بفرمایید ادامه ی مطلب
براي ديدن بقيه ي تصاوير روي ادامه ي مطلب كليك بفرماييد
ادامه ی مطلب
براي ديدن بقيه ي تصاوير روي ادامه ي مطلب كليك بفرماييد
ادامه ی مطلب
براي ديدن بقيه ي تصاوير روي ادامه ي مطلب كليك بفرماييد
ادامه ی مطلب

برای دیدن بقیه ی تصاویر روی ادامه ی مطلب کلیک بفرمایید
ادامه ی مطلب
برای دیدن بقیه ی تصاویر روی ادامه ی مطلب کلیک بفرمایید
ادامه ی مطلب
برای دیدن بقیه ی تصاویر روی ادامه ی مطلب کلیک بفرمایید
ادامه ی مطلب
برای دیدن بقیه ی تصاویر روی ادامه ی مطلب کلیک بفرمایید
ادامه ی مطلب
برای دیدن بقیه ی تصاویر روی ادامه ی مطلب کلیک بفرمایید
ادامه ی مطلب
برای دیدن بقیه ی تصاویر روی ادامه ی مطلب کلیک بفرمایید
ادامه ی مطلب
برای دیدن بقیه ی تصاویر روی ادامه ی مطلب کلیک بفرمایید
ادامه ی مطلب
برای دیدن بقیه ی تصاویر روی ادامه ی مطلب کلیک بفرمایید
ادامه ی مطلب

برای دیدن بقیه ی تصاویر روی ادامه ی مطلب کلیک بفرمایید ادامه ی مطلب


برای دیدن بقیه ی تصاویر روی ادامه ی مطلب کلیک بفرمایید ادامه ی مطلب
برای دیدن بقیه ی تصاویر روی ادامه ی مطلب کلیک بفرمایید
ادامه ی مطلب

برای دیدن بقیه ی تصاویر روی ادامه ی مطلب کلیک بفرمایید
ادامه ی مطلب
دستیابی به بازار پرفروش و یک میلیاردی مسلمانان باعث طراحی باربی اسلامی شده است!















